نجات در رساله گیتا
مقدمه:
مفهوم نجات:
مفهوم نجات ورستگاری و رسیدن به موکشه از عناصر مشترک میان تمام ادیان هند است و این رستگاری با مساله تناسخ و گردونه باز پیدایی ارتباط دارد.دغدغه اصلی هندوها رهایی از گردونه باز پیدایی و رسیدن به موکشه است.برای رسیدن به موکشه مقاصد گوناگونی برای هندوها مطرح بوده است،که از این مقاصد تعبیر به مقاصد اربعه می شود که عبارتند از:1)کاما،به معنی لذت جویی و کامرانی وبهره مندی از لذایذ.2)ارته(ARTA)،انسان علاوه بر لذات بدنبال مسائل دیگری مثل،ریاست طلبی و قدرت طلبی و... است.3)دارما(DHARMA)علاوه بر کاما و ارته آدمی اهداف دیگری را نیز دنبال می کند مثل مسائل معنوی و علمی و شریعت و....4)موکشه:یعنی رسیدن به عالم حقیقت.که تنها راه رسیدن به رستگاری و نجات از گردونه باز پیدایی موکشه است.و منظور از نجات و رستگاری،راه یافتن به عالم حقیقت و دل کندن از دنیایی که به منزله زندان وچاه است می باشد.در گیتا یا سرود خدایان که بخشی از حماسه عظیم مهابهارات است نیز مبحث نجات ورستگاری از گردونه تناسخ مطرح شده و سه راه را برای رسیدن به نجات مطرح کرده است.1)راه عمل (کرمه یا یوگا مارگه )یعنی انجام تکالیف و بی نیاز ساختن خود از نتایج آن.که این راه را مکتب یوگا ترویج می کند ونیز مکاتب مبتنی بر کتب برهمنها.2)راه علم و معرفت و فرزانگی(جنانه مارگه)،مکتب سانکهیه،اوپانیشادها و نیز مکاتبی که در تفسیر اوپانیشادها به وجود آمدند،مثل شانکره و رامانجه.به اعتقاد این مکاتب علت گرفتاری آدمی جهل و نادانی اوست که از آن تعبیر به آوید(EVIDA)می شود.3)راه عشق و محبت و اخلاص(بهگتی مارگه)که التهاب و جذبه عرفانی و پیوند عابد و معبود است. گیتا نگرشى ژرف از هستى و دنیا در عرفان هندى ارائه مى دهد که عبارت از عشق و عمل خالصانه است. که این سه راه در واقع هر سه تعبیری از یک راه هستند که مکمل یکدیگرند و در واقع هر سه به یک جا می رسند.که گیتا با بیانی زیبا در ضمن گفتگوی میان آرجونا و کریشنا به آن پرداخته است.
معرفی اجمالی گیتا:
بهاگواد گیتا یا سرود خدایان جزئی است از مجموعه ی عظیم مهابهارات بزرگترین حماسه ی شعری جهان که داستان جنگ فرزندان بهارات بزرگ بر سر فرمانروایی کشور بهارت است.ظاهرا آخرین قسمتی که به این حماسه افزوده شده ترانه گیتا است .این کتاب منبعى موثق و مرجعى اصیل براى شناخت آراء و افکار هندى به شمار مى آید. این اثر که ترکیبى از آموزه هاى فلسفى سانکهیه است، تأثیر فراوانى بر زندگى مذهبى هندیان نهاده است. گیتا نیرویى هدایت کننده و الهام بخش براى مردمان آن سرزمین بوده است، به گونه اى که هیچ کتابى تا این حد بر آنان تأثیر ننهاده بود. گیتا در قالب هجده بخش و هفتصد شعر تنظیم گردیده است که نخستین آنها لحنی حماسی دارد لیکن گفتارهای دیگر بیانی است شاعرانه از مباحث فلسفی و مذهبی که نه سبک آن با سبک رزمنامه هماهنگی دارد و نه مضمون ان با موقعیت جنگ وناوردگاه سازگار است. این طرز کار مخصوصا در میان نویسندگان وشعرای شرق نظایر فراوان دارد چنانکه افسانه سیمرغ وداستان لیلی و مجنون وخسرو و شیرین و یوسف و زلیخا در دست شاعران ایرانی وسیله ی بیان اندیشه های فلسفی و عرفانی گردیده است. کتاب، تصویرى رمزى و تمثیلى از مسائل معنوى ارائه مى دهد و مطالب آن نمایشگرِ دغدغه هاى انسانى است که در تکاپوى نجات و حقیقت است. گیتا نگرشى ژرف از هستى و دنیا در عرفان هندى ارائه مى دهد که عبارت از عشق و عمل خالصانه است.درگیتا آثار اندیشه های سه مکتب مختلف فلسفی یعنی سانکهیه، یوگا و ودانته نمودار است ،البته تاثیر دو مکتب سانکهیه و یوگا بیشتر است.ولی باید خاطر نشان ساخت که اصول این دو مکتب چنانکه در گسترش بعدی این دو مشهود است با تعلیمات گیتا اختلافاتی دارد زیرا گیتا در زمانی نوشته شده بود که هنوز مکاتب فلسفی هندی صورت متشکل به خود نگرفته بود و فقط در دوره سوتراهاست که اصول این مکاتب در ابیات و سوره های بسیار کوتاهی "SUTRAS"منعکس میشود واز ان پس به صورت متشکل یک مکتب فلسفی در می آید.
سبک نگارش این اثر حماسى است و موضوع آن درباره نبردى است که بین دو قوم پاندوها و کوروها حوالى شهر دهلى کنونى درگرفته بود.محور اصلى گیتا را گفتگوى کریشنه و اَرجونه نماد خداوند یا تجسم ویشنو تشکیل می دهد.(ویشنو از خدایان دوره ودایی میباشد و در ریگ ودا سروده هایی چند خطاب به او و در پرستش او آمده است.ویشنو دارای مظاهر"AVATARA"گوناگونی است و از جمله ی آنها کرشنا است)آرجونه با دو طرف درگیر پاندوان و کوروها به طور مساوى بستگى و خویشاوندى داشت. کوروها در این جا نماد نگرش عاجل دانى و مادى اند و آرجونه که از پاندوان است نماد نگرش معنوى و اخلاص محض به ویشنو است. انسانى که به این مقام مى رسد، از کمک و عنایت ویشنو بر خوردار میگردد. آرجونا موقعی که قرار است جنگی آغاز شود سوار بر ارابه اش شده و لشگر مقابل را از نظر میگذراند و می بیند داخل لشکری که قرار است با آن بجنگد دوستان و خویشاوندان واستادان او هستند بنابر این دچار تردید میشود که چرا من باید بجنگم؟ارابه ران ارجونا کرشنا یکی از تجلیات واوتاره های ویشنو است.کریشنا به او می گوید انسان باید بدون در نظر گرفتن نتیجه عمل وظایف خودش را انجام بدهد و وظایف طبقاتی اش را بجا آورد."از نظرگاه طبقه خود نیز تو نباید از جنگ سر باز زنی چه برای طبقه جنگجویان چیزی والاتر از نبردی پاک نیست خوشا به حال کشتریان ای پسر که به چنین جنگی فرا خوانده شوند"(گیتا،ص21)
کرشنا می گوید :اگر وارد جنگ شوی به یکی از دو نیکی میرسی:یا بر دشمنان پیروز میشوی که این جهاد است یا میمیری و به رستگاری میرسی که هر دو خیر است.و اضافه میکند که ای آرجونا تمام این چیزهایی که تو می بینی اعم از اینکه تو کشته شوی یا دیگران و هر حادثه ای که در طبیعت رخ می دهد و هر چیزی که تو می بینی ظاهری است.در واقع نه تو و نه آنها کشته نمی شوید چون همه ی آنها ظاهری و اعتباری است و حقیقت در ورای این هستی است و آن را نمی بینی پس تو وقتی کشته شدی بالواقع کشته نشده ای و آنهایی را که کشته ای در حقیقت از میان نرفته اند."هیچگاه نبوده که من نباشم یا تو نباشی یا این پادشاهان نبوده باشند در آینده نیز هیچگاه نخواهد بود که ما نباشیم همچنانکه جان در قالب تن مراحل کودکی جوانی و پیری را میگذراند مرحله ی انتقال از قالبی به قالب دیگر نیز چنان است و مرد کامل از این باب تشویشی به دل راه ندهد"(همان،ص18)
گیتا مقام بی مانندی در ادبیات مقدس هندوان دارد و با اینکه آن را در گروه نوشته های منزل(SRUTI)نمی آورند و در ردیف احادیث(SMARTI)یا آثار دسته دوم کیش هندو جای می دهند معذلک بقول رادا کریشنان اگر تاثیری که نوشته های مقدس در ذهن مردمان میگذارد بتواند معیار اهمیت محسوب شود باید اذعان داشت که گیتا بیش از هر اثر دیگری در فکر و اندیشه هندی اثر بخشیده است.رادا کریشنان در مقدمه جامعی که بر ترجمه و تفسیر گیتا نوشته است می گوید:گیتا و اوپانیشاد و برهماسوترا سه اصل مهم مذهب هندو است که علمای ودانته برای توجیه افکار وتعالیم خود از مندرجات آنها استمداد کرده اند وتفاسیر فراوان بر وفق مشرب خود بر آنها نوشته اند.به قول رادا کریشنان گیتا را نمیتوان تنها به یکی از مذاهب هندی وابسته دانست بلکه این کتاب در واقع نماینده همه ی مذاهب هندی است بلکه نماینده مذهب است به طور کلی و بی قید زمان.
برای درک بیشتر مفهوم نجات در گیتا در ذیل به معرفی اجمالی مفاهیمی مثل:سانکهیه،یوگا، تثلیث هندی،اوتاره،تناسخ و کارما میپردازیم:
الف) مکتب سانکهیه:
این مکتب که اصل و ریشه آن را معاصر با پیدایش اوپه نیشدها می دانند، بر ثنویت استوار است و در مقابل وحدت وجود اوپه نیشدها قرار دارد. این مکتب می گوید در واقع دو حقیقت ازلی وجود دارد: یکی ماده یا صورت که عالم محسوس است و آن را پرکریتی گویند، دیگری«روح» یا «معنا»ست که نامرئی و نامحسوس می باشد و آن را پوروشه خوانند. در حقیقت،بدبختی انسان ناشی از این است که یبن ماده و معنا یا جسم و روح را تمییز نمی دهد و همین باعث می شود که روح در بند پرکریتی باقی بماند. دیگر نکته آنکه نجات از چرخه سمساره، با معرفت کامل به هستی، و تمییز روح از ماده حاصل می شود. بنابراین راه نجات علم و معرفت است.در مورد تاثیر این مکتب در گیتا باید اذعان کرد که اگرچه چه گیتا نظریه پوروشه غیر فعال سانکهیه وسکوت آن را درباره خداوند نمی پذیرد ولی اسامی مقولات سانکهیه را که ظاهرا باستانی اند برای توضیح بستگی نفس برترین به عوالم مادی و و روحی هستی مشروط،اختیار می کند.تکامل پرکریتی به پنج عنصر بودی،اهم کاره و غیره نسبت داده می شود که برابر با 24 اصل سانکهیه، یعنی مراحل نیرو بخشیدن به ماده است،و نظریه 3 گونه در توضیح علیت وفعالیت دنیوی منظور شده است.گیتا از دو پوروشۀ فنا پذیر و فنا ناپذیر نیز سخن می گوید ونیز به پوروشۀ سوم یا پوروشوتمه قائل است که مافوق پوروشه های فانی و فنا ناپذیر است و این سه پوروشه در حقیقت سه جنبه یک پوروشه اند این نظریه خداپرستانه پوروشه ظاهرا از تعلیمات اوپانیشادی سرچشمه گرفته نه از سانکهیه که منکر پوروشه برترین است.بدینسان مشاهده می شود که گرچه گیتا اصطلاحات سانکهیه را اختیار می کند اما آنها را همواره به همان مفهوم سانکهیه به کار نمی برد و نیز تمام نتایج فلسفه ماوراءالطبیعه باستانی سانکهیه را نمی پذیرد.گیتا به وضوح خداپرستانه است ولی سانکهیه از مساله خدا اجتناب می کند.نفوذ سانکهیه در مفاهیم پوروشه و پرکریتی موجود در گیتا دیده می شود،ولی وجود شخص برترین، این ثنویت را نفی می کند.گیتا ظاهرا نظریه خاص ودانته ای درباره عدم واقعیت ماده را نمی پذیرد ولی در این مورد به سختی به دامن سانکهیه آویخته است.در واقع اصطلاح مایا در آن به کار رفته ولی مایا دارای وجود مادی نیست،بلکه حالتی است که طی آن ماده از راه فکرادراک می شود ،واین هردو حقایق ابدی هستند.گیتا ظاهرا در پذیرفتن ایشوره به عنوان خالق مایا که به هر حال متمایز از پرکریتی و اویدیا است،با شویتاشوتره همداستان است.به وسیله نیروی الهامی توهم جهانی است که ایشوره از طریق پرکریتی و گونه ها،هستی حقیقی خود را می پوشاند.
ب)مکتب یوگا :
این مکتب که اصل آن به اوپه نیشدها باز می گردد، در قرن دوم قبل از میلاد از سوی فردی به نام پتنجلی به گونه ای منظم شکل گرفت. این مکتب، که برخی از اصول مکتب سانکهیه- مانند تعدد ذات وجود- را قبول نداشت، بیشتر بر طریقه ای عملی برای یافتن معرفت و علم تأکید داشت؛ طریقه ای که آن را راه نجات می دانست.مکتب یوگا قواعدی خاص را ارائه می دهد که بر طبق آنها تمرکز حواس حاصل می آید؛ آن سان که روابط حواس با عالم خارج قطع می شود. گفتنی است بدین گونه، تنفس نیز منظم میگردد و با تمرکز بر نقطه ای خاص و توأم با ریاضتهای طاقت فرسا علم و معرفت حاصل می آید.
ج)تثلیث هندی:
یکی از اندیشه هایی که برای نخستین بار در کتاب مهابهارته مطرح شد و بعدها بسط یافت، آموزه «تثلیث» است. . این مبحث در آیین هندو مربوط به نزول حق در عالم محسوسات است. این آموزه می گوید نفس کلی، یعنی برهمن در سه خدا متجلی شده که هر یک عملی مخصوص به خود دارند. این سه خدا عبارتند از:
1. برهما، یعنی خدای خلقت و آفریدگار کل جهان که همه چیز را او به وجود آورده است.
2. شیوا، یعنی خدای مرگ و مهلک کل؛ این خدا هرچند با این نام شناخته می شود، اما مرگ دهندگی ای که به او نسبت داده می شود، مقدمه حیات است. گفتنی است چرخه حیات طبیعت و گیاهان به دست این خداست و از سوی او تجدید می شود.
3. ویشنو، یعنی خدای زندگی و حافظ کل موجودات؛ او منشا همه خیرات و مبرات است و مظهر کل مهر و محبت دانسته می شود. همچنین این خدا مراقب اعمال مخلوقات است و از آنها مواظبت می کند.
هر یک از سه خدای هندویی به صورتی جداگانه پرستش می شوند و برای آنان معابدی ساخته شده است. در این میان، پرستش برهما کمتر صورت می گیرد، اما شیوا پرستی و ویشنوپرستی در میان هندو ها رواج بیشتری یافته و به صورت دو فرقه در آمده است. البته باید توجه داشت که پرستندگان هر یک از این خدایان، دو خدای دیگر را نیز تکریم می کنند، اما به خدایی خاص بیشتر توجه داشته، از او مدد می جویند.
در آیین هندو برای هریک از این سه خدا- به ویژه شیوا- همسرانی در نظر گرفته شده که عنوان شکتی را دارند. گفتنی است که در واقع اتحاد دو عامل یا نیرو به صورت دو همسر به تصویر کشیده شده است. خدایان سه گانه هندو با اینکه در اصل یکی هستند وگروهی ویشنو را مورد پرستش قرار می دهند وگروهی شیوا را و گروهی برهما را، اما با این وجود این سه خدای بزرگ از لحاظ جهانشناسی مقام همطراز دارند،وهریک از آنها به منزله ی یکی از ارکان واقعیت سه گانه است.زمینه پیدایش این تثلیث را میتوان در تجلیات آگنی،خدای قربانی ادبیات مقدس ودایی یافت.آگنی خدای قربانی است و محصول ازدواج زوج زمین و آسمان بوده است.و سه صورت داشته:در آسمان به صورت خورشید درخشان بوده،در فضای میانه چون رعد و برق از ابرهای رنگارنگ،جرقه های فروزان می افشانده و روی زمین چون آتش گیتی افروز موجود بوده است.هندوها معتقدند که در پس این تثلیث یک نوع توحیدی نهفته است که به صورت برهما خلق،به صورت ویشنو حفظ ،وبه صورت شیوا نابود می کند.واز این حقیقت پنهان در پس این تثلیث تعبیر به ام می شود.برخی از هندوها معتقدند که آن حقیقت یگانه همان ویشنو است و گیتا در قالب ویشنو شکل گرفته است که کرشنا یکی از تجلیات ویشنو است.
د)اوتاره:
یعنی نزول وهبوط خداوند از آن مقام شامخ و تعالی وتنزیه و ظاهر شدن به صورتی و تجسم یافتن آن.اعتقاد به پیدایش مظاهر حق در میان آدمیان که کرشنا یکی از آنها بوده است از مهمترین مبانی گیتا است.این اعتقاد مبتنی بر آن است که خداوند بر اساس قاعده لطف هر چند گاه یکبار که بدی وتباهی چیرگی گیرد ونیکی و خیر وصلاح کساد پذیرد ،در قالب بشری مجسم گردد و به صورت آدمیزاد برای هدایت مردمان در میان آنان آید تا چراغ حقیقت را از مردن باز دارد و آئین راستی را رونقی بخشد.
ه)تناسخ:
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابسته یک دمیم و آن هم هیچ است.
بسیار مشهور است که هندیان به تناسخ عقیده دارند.به قول ابوریحان همچنانکه کلمه شهادت شعار مسلمانان و اعتقاد به اقانیم ثلاثه وجه امتیاز مسیحیان و تعطیل شنبه علامت قوم یهود است،تناسخ نیز نشان هندوان است.تناسخ یعنی انسان که وجودش از دو عنصر روح و جسم تشکیل شده است در هنگام مرگ و آنگاه که روح بدن را ترک کرد جز در موارد نادر دوباره برمی گردد به این دنیا و در قالب و بدن دیگری به زندگی خود ادامه می دهد.ودوباره وقتی که زندگی اش به پایان می رسد برمی گردد و وارد قالب وبدن دیگری می شود وزندگی را از نو شروع می کند و این گردونه تناسخ آنقدر ادامه می یابد تا فرد تطهیر شده و نجات یابد.
و)کارما:
آنچه که عامل اصلی تناسخ می باشد کرمه یا اثر عمل است.یعنی شیوه و نوع زندگی ارواح در حیات بعدی را شیوه کردار و عمل در حیات فعلی مشخص می کند.یعنی نیکوکاران در حیات بعدی در کالبد انسانی خوب، و زیانکاران در کالبد انسانی از طبقات پائین و یا حیوانات تناسخ پیدا می کنند.بنابراین کرمه قانون پاداش ومجازات است.یعنی در مفهوم اسلامی، ارواح در زندگی بعدی به بهشت و یا جهنم می روند ولی در هند تقریبا مفهوم بهشت و جهنم وجود ندارد،بنابر این مجازات و پاداش این ارواح نوع زندگی بعدی آنهاست و تمام این تحولات این دنیایی است یعنی روح پس از مرگ جسم،دوباره به کالبد موجود دیگری می رود وبا کالبد موجود تازه، به دنیا آمده و زندگی می کند.در آئینهای هندی تلاش این است که انسان از گردونه تناسخ نجات یابد.
دلایل و عوامل مقبولیت گیتا:
همان گونه که ذکر شد، گیتا از دیرزمان نزد هندوان مقبولیتى خاص داشت. دلایل و عوامل این مقبولیت را مى توان این گونه بیان کرد:
الف) گیتا سخنى بس دلکش درباره حقیقت عالم دارد و شاید بتوان دلیل بقاى این متن و دیگر متون دینى ــ حتى غیر آسمانى ــ را در این دانست که این متون دائماً یادآور آن حقیقت نهایى اند و انسان را به سوى آن سوق مى دهند و چراغ راه هدایت آدمى در این دنیاى آشفته هستند.
ب) آریاییان نگرشى ساده و ابتدایى به موجودات و حقیقت داشتند و ذهنشان همواره درصدد ایجاد سنتز بود; مثلا در ودا آمده است: «حقیقت یکى است; ولى حکیمان آن را به تعابیر گوناگون و تفاسیر مختلف بیان کرده اند». اوپه نشیدها نیز نهایى ترین مطالب را درباره حقیقت گفته است; ولى واقعیت امر آن است که گیتا تمام دیدگاه ها و نظرات مختلف را به صورت شکن ها و تجلیات و اجزاى یک حقیقت در قالب یک امر بیان کرده است. در نگاه نخست این متن مشحون از تناقض به نظر مى رسد; امّا این صورت ظاهر امر است و در واقع چنین نیست.
ج) سبک گیتا براى عوام و خواص مفید است، به خلاف ودا که از این ویژگى برخوردار نیست. اوپه نشیدها نیز بیشتر براى حکیمان متأله قابل فهم است; زیرا مباحثى از قبیل برهمن و فلسفه وحدت وجود، براى عموم جاذبه اى ندارد. از سوى دیگر، رسائل پورانه ها براى عوام جاذبه دارد، نه براى خواص. بنابراین، تنها متنى که هم عوام و هم خواص را به سوى خود جذب مى کند، گیتاست; زیرا این کتاب مسائل متفاوت و گوناگونى را از همه معارف و مکتب ها دربردارد.
د) از عوامل مقبولیت گیتا دارا بودن عنصر جهانى بودن است که در بند اوّل ذکر شد. این کتاب نظریه وحدت وجود و بحث رستگارى از طریق عمل را که در همه ادیان مطرح است، بررسى مى کند.
هـ ) سبب دیگر، تخاطب شخصى آن است; هر خواننده اى با خواندن آن حس مى کند که پاسخى براى مشکل خود یافته است. این ویژگى در متون ادبى فارسى مانند مثنوى مولوى و دیوان حافظ نیز دیده مى شود.
وحدت وجود در گیتا:
در گیتا مفاهیم خیلی متعالی شبیه به مفهوم وحدت وجود اوپانیشادی هم وجود دارد که سبقه ی عرفانی دارد."کرشنا میگوید:آغاز این عالم منم و انجام آن نیز منم جز من ای آرجونا چیزی نیست همه عالم به من بسته است چون دانه گوهر برشته.طعم آب منم روشنی ماه و خورشید منم در وداها کلمه اوم منم...همه مظاهر گناها از ستوا وراجاس و تاماس از من است ...وبراستی دشوار است که کسی بتواند از حجاب گناها که مایای الهی من است در گذرد تنها آنان که به من پناه می آورند میتوانند از این حجاب بر گذرند"(همان،ص62)
مقام وصال نیز در گیتا لحنی وحدت وجودی دارد.یوگی پس از آنکه به مقام وارستگی رسید و از پلیدیها و کدورتها مجرد شد از شادی بی پایانی که بر اثر تماس با برهمن پدید می آید متمتع می شود وهمین وصال به حق و استغراق در ذات ابدیت موجب می شود که وی همه چیز را با دیده تجانس و یکرنگی بنگرد و آتمان را مستقر در همه موجودات ویکسری موجودات را در آتمن با دیدی یکرنگ مشاهده می کند ومتعاقب این حالت یگانگی و وحدت خالق و مخلوق مقام بقاء در ذات الهی حاصل می شود .
مساله آزادی در گیتا ونجات از گردونه بازپیدایی و سمسارا و رسیدن به موکشه به سه طریق صورت میگیرد:
1)راه معرفت و فرزانگی.
2)طریق کردار یعنی انجام تکالیف و بی نیاز ساختن خود از نتایج آن.
3)طریق عشق که التهاب و جذبه عرفانی بین عابد و معبود است.
1. نجات از طریق عمل (کرمه یوگا):
رامانوجه معتقد است که روش کردار و عمل، بر روش معرفت مقدم است; زیرا روش عمل سرانجام به معرفت خویشتن مى انجامند و هر آن که به روش معرفت بپیوندد، ناگزیر باید وظایف شرعى و ضرورى خویش را هم انجام دهد. پس از انجام درست این وظایف، انسان به معرفت وروشنایى یقین مى رسد. براى رسیدن به غایت نهایى یا نجات در روش عمل، فاعل باید ویژگى هایى را درنظر بگیرد.”حتى دانایان در حیرانند و نمى دانند که عمل چیست و ترک عمل کدام است.اینک من تو را گویم که عمل چیست تا با دانستن آن از پلیدى ها برهى.
باید دانست که چه کار را باید کردن؟و چه کار را نباید کردن؟و ترک کار چیست؟شناختن حقیقت عمل سخت و دشوار است.”(همان،ص39)
گیتا در ادامه مى گوید: «کسى که رهرو منزل یوگا و طالب تصفیه باطن باشد، عملْ یگانه راه اوست». قبل از شناخت ویژگى هاى عمل، به اقسام آن در گیتا مى پردازیم:
الف) عملى که از سر نادانى انجام شود:"براستی ترک وظایفی که باید انجام شود درست نیست.ترک اینگونه از اعمال از نادانی است و نشان غلبه تاماس است. آنکه از انجام تکلیفی بعنوان اینکه دشوار و مایه رنج تن است خودداری نماید به هیچ جا نرسد اینگونه ترک از مقوله راجاس است.وآنکه وظایف خود را بعنوان تکلیفی که باید انجام داد به جا آورد و تعلق خاطر و چشمداشت ثمره را فرو گذارد ترک وی از مقوله ستواست."(همان،ص129)
ب) عملى که به هوس نتیجه یا از روى پندار باشد: "عملى که به هوس نتیجه یا از روى پندار یا به تکلّف بسیار انجام شود، از «رَجَس»است."
ج) عملى که انجام آن تکلیف آدمى است:"عملى که انجام آن تکلیف آدمى است، اگر بى شائبه دوستى و دشمنى و چشم داشتِ نتیجه و فارغ از هر تعلق انجام شود، از «سَتْوه»است"
منظور از عمل در طریقه نجات، همین نوع سوم است که مایه نجات و زمینه نور معرفت در انسان است. عمل زمانى ثمربخش است که فاعل آن از ثمره آن چشم پوشد و دل در گرو حق بندد و با جانى فارغ از تب و تاب به نبرد با اهریمن درون و برون برخیزد; که محور همه این امور اخلاص محض است; و باید عارى از آز و خشم باشد که گیتا سرچشمه همه گناهان را در این دو مى داند. گیتا مى گوید: «یوگى یا انسانى که مى خواهد به کمال برسد، از این عمل ناگزیر است». "با خوددارى از عمل، به مرحله فارغ از عمل نتوان رسید.ترک عمل کسى را به کمال نرساند.در واقع هیچ کس نمى تواند حتى یک دم از پرداختن به کار سرباز زند.چه، همه کس به مقتضاى خود از عمل ناگزیر باشد.و آن که اعضاى خود را از کار بازداشته،دل به اندیشه درباره اشیا و محسوسات مشغول سازد،سرگشته مردى ریاکار باشد."(همان،ص29)
همچنین گیتا براى عمل، شرطى اساسى، مانند دلبسته نبودن به نتیجه آن ذکر مى کند، یعنى کار باید براى رضاى خدا باشد; در غیر این صورت مایه خسران و گرفتارى است. "عمل که نه براى خشنودى خدا باشد مایه گرفتارى است"(همان،ص30) .
"او چون به قصد کارى برخیزد،نه چنان است که طرحى ریخته یا سودى در نظر گرفته باشد.عمل او در آتش علم گداخته و پاک شده است.و دانایان چنین کسى را فرزانه نامند.کسى که هوسِ ثمره کار فروگذاشته و به مقام رضاى مطلق رسیده،بى نیاز از همه چیز است.او اگرچه مدام در کار است، همواره از کار فارغ است."(همان،ص40)
سالک این طریق در متن اجتماع به سر مى برد، اما محور اندیشه او کسب رضاى الهى است، بدین معنا که دلبسته به پیامد و نتیجه آن نباشد و هیچ چشم داشتى به نتیجه خوب و بد آن نداشته باشد و عمل را چون وظیفه مقدس انجام دهد.
2. نجات از طریق علم (جنانه یوگا):
گیتا اسارت معنوى انسان را ناشى از جهل و نبودِ معرفت به حقایق عالم و سرشت خود و عالم خاکى مى داند که پیامد آن جز جلوه گرى نمودها به جاى بود و کثرت به جاى وحدت، چیز دیگرى نیست. "علم در حجاب جهل است،و همین است که مایه گمراهى مردمان مى گردد.ولى براى کسى که نور معرفت پرده جهل او را دریده باشد،آن نور چون خورشیدى مى درخشد و حق را روشن مى سازد.عقل او و نفس او حق است.عبادت او و مراد او حق است.و او به زلال معرفت از هر پلیدى پاک گردد.و پس از مرگ دوباره به این دنیا باز گردانده نشود."(همان،ص48)
طریق معرفت به معناى معرفت عقلانى و نیز به معناى طریقت علم و معرفت است. در عرفان هندو، رهرو این طریق باید دو مرحله نفى و ایجاب را بگذراند: اول، رها شدن از قیود نفسانى، شهوات، و تعصب هاى گوناگون و بى ریشه; و دوم، تکرار اذکار و اوراد و تمرکز و مراقبه، تا بتواند بر اندیشه و خرد خود مسلط گردد و به مرز شناخت و اشراق برسد، و این جاست که دانستن همان شدن است و از آن پس، وى قدرت و آرامش مى یابد و از متناهى به نامتناهى رسیده، خود بى نهایت مى گردد.
در چندین فصل از گیتا درباره معرفت سخن به میان آمده است. ابتدا کریشنه درباره اهمیت این راه سخن مى گوید که این راز از هر دانشى بالاتر است."تا بدانستن آن از محنت بازگشت به دنیا رهایى یابى.این والاترین دانش ها و راز رازها و پاک ترین پاک ها است که با دریافت مستقیم و بىواسطه حاصل مى شود.دانش گرانمایه که آسان به دست آید ــ وچون به دست آمد ــ جاودان بماند."(همان،ص72)
در همین فصل ثمره معرفت را از بین رفتن گناهان مى داند; یعنى از بین رفتن شک و تحصیل آرامش مطلق.
علم در این راه نه به علوم تجربى،بلکه به دانشى اطلاق مى شود که بتواند انسان را از اسارت جهل و شهوت و فعل به درآورد. این دانش در نهاد آدمى است; امّا با صیقل دادن آیینه جان باید آن را کشف کرد تا پذیراى نور شود. براى طهارت روح باید به ریاضت هایى شاق، مثل بازداشتن حواس و تمرکز هوش و مراقبه، در زمره عبادت عابدانه یا عاشقانه پرداخت تا براى سالک درک مستقیمى از ذات که موجب کمال است به دست آید. در غیر این صورت، او دوباره در دایره توالد به این دنیا برخواهد گشت.
رازى که گیتا در فصل نهم بیان مى دارد، این است: من در جهان گسترده ام. تمامى موجودات در من هستند; ولى من در آن جاى ندارم. خداوند فقط واقعیتى درونى نیست، بلکه واقعیتى است لایتناهى که وراى همه چیز است. او چون ریشه درخت جهانى، اساس و پایه جمله واقعیت هاى عالم است; بدین سان که خداوند متعال وراى همه اینها و نوعى نفى و سلب تمام صفات ثبوتى است. گیتا مى گوید:"همه هستى را وجود نامرئى من فراگرفته است.همه چیز در من محاط است و من در هیچ چیز محاط نیستم.با وجود این، هیچ چیز در من قرار ندارد.رازى است شگفت که ذات من، آن مبدأ همه هستى که نگه دارنده همه هستى است،از همه هستى جداست و در آن نیست."(همان،ص73)
همچنین درگیتا مطالبى است که از جهاتى به بحث وحدت وجود عرفان اسلامى شبیه است. گیتا مى گوید: تمام هستى را حق پر کرده و هستى سرشار از جلوه ها و تجلیات اوست. بر اساس همین بینش، همه در او مستقرند و او محیط است. لذا تمام حمدها و ستایش ها را به خود نسبت مى دهد و مى گوید ایشان در واقع مرا مى پرستند.
"آغاز این عالم منم و انجام آن نیز من.جز من، اى ارجونه، چیزى نیست.همه عالم به من بسته است; چون دانه گوهر به رشته.طعم آب منم.روشنى ماه و خورشید منم.در وداها کلمه «اوم» (اسم اعظم) منم.زندگىِ زندگانم من، هسته جاویدان موجوداتم من."(همان،ص62)
"مقصود منم. برپاى دارنده و پروردگار منم.شاهد و قرار، پناه و یار منم. اصل هستى و فناى آن و مرجع و مآل آن و بذر جاودانه منم."(همان،ص75)
از دیدگاه گیتا، ویژگى سالکان کوى معرفت عبارت است از این که: اولا هرکارى را براى خدا انجام مى دهند; ثانیاً داراى روحى بزرگ و از کنترل دنیاى مادى خارج اند. اینان در تحت طبیعت الهى قرار دارند که کوچک ترین تغییرى نمى کند و در میان تحولات بى قرار عناصر همواره ساکن و ثابت مى مانند."کسى که هواى معرفت یوگا در سر دارد، از مرزهاى وداها نیز فراتر مى رود"(همان،ص60)
در فصل هفتم آمده است:"آرجونه، چهار گروه از نیکوکاران مرا مى پرستند:محنت کشیدگان، جویندگان علم، دولتْ طلبان و عارفان.از این میان، مرد دانش که خود را رام کرده و دل در تاریکى بسته بر دیگران فضیلت دارد.من نزد او بس عزیزم و او نیز نزد من عزیز است."(همان،ص63)
"انسان اهل معرفت درمى یابد، آنچه هست همه منم و دل در گرو من مى بندد"(همان،ص64)
در گیتا درباره قربانى معرفت چنین سخن به میان آمده است:"دیگران نیز که قربانى دانش پیش مى آورند و مرا مى پرستند،گاهى مرا در همه چیز مى بینند، گاهى از همه جدا و گاهى در صورت هاى مختلف."(همان،ص74)
«قربانى در گیتا به مراتب گوناگون منسوب است. در قربانى، نوعى تکامل وجودى و قوس صعودى براى وصول به واقعیت دیده است که از قربانى مادى تا قربانى علم و معرفت، انسان مدارج و مراتب عروجى وجودى را مى پیماید، و این سیر تکامل معنوى که در جهت طولى مراتب وجود، منعکس گردیده، از لحاظى نیز گرایش تدریجى قربانى به واقعیت هاى درونى است و غایت آن اتحاد و وصال با ذات نامتناهى برهمن است».
گیتا موانع معرفت را خشم و حرص و آز مى داند و مى گوید این حالات مانع دست یابى به معرفت اند. آنکه این حالات در او راه یابد، معرفت وى تباه گردد."آز و خشم است که از شهوت برمى خیزد.آز و خشمِ سیرى ناپذیر که منشأ همه گناهان بزرگ است.این دشمنان خود را بازشناس!بدان سان که دودْ آتش را فروپوشد،و غبارْ آینه را،و رحم مادرْ جنین را،حرص نیز معرفت را فروپوشد،معرفت بدین حجاب پوشیده شود.اى پسر کنتى، این آتش تسکین ناپذیر حرص، دشمن جاودانه مرد حکیم است.منزلگه این آتشْ حواس و دل و خرد است.حواس از راه دل و خرد، آدمى را که در قالب تن اسیر است مى فریبد.و معرفت و بینش او را تباه مى سازد.پس اى ارجونه، بند بر پاى حواس بنه،و این تبهکار معرفت برانداز و بصیرت کُش را از میان بردار!"(همان،ص35)
"کسى که معرفت حاصل کند، دستخوش شک و تردید نخواهد شد. چون بر کشتى معرفت نشینى، از موج گناهان جان بدر برى; چنان که آتش فروزانْ هیزم را خاکستر گرداند، آتش معرفت نیز همه اعمال را خاکستر سازد"(همان،ص77)
در پایان این طریقه، کریشنه مى گوید: «این معرفت تنها براى عابدان پاک و سرسپردگان خالص است. اینان مى توانند برخى از صفات تصورناشدنى روحانى کریشنه، آن علت تمام علل را بشناسند و تا حدى به توانگرى هاى مطلق او، اعم از ثروت، قدرت، زیبایى، دانش و انقطاع پى برند». نکته اى که نباید از آن غافل شد آن است که در گیتا، یوگا (طریق کردار) و جنانه یوگا، سانکهیا (طریق معرفت) از هم جدا نیستند، بلکه کودکان یا به عبارتى جاهلان آن را دوتا و جدا از هم مى شمارند; زیرا نتیجه معرفت، وارستگى یا بى نیازى از اعمال و عدم چشمداشت به ثمرات اعمال است. کسب این حالت از طریق کردار نیز میّسر است. بدین سان، روح انسان پاکیزه مى گردد و آدمى بر نفس خویش غالب مى شود. آنگاه خویشتن را در همه موجودات مى یابد و به مرتبه بى توجهىِ محض به نتایج اعمال مى رسد. در واقع راه هاى گوناگونی براى حالات و توانایى ها انسان ها طرح ریزى شده است. بین راه ها تفاوت جوهرى وجود ندارد; چون طریق وظایف و طریق معرفت وابسته به هم و متکى به یکدیگرند.
3. نجات از طریق عشق (بهکتى یوگا):
(پرسید کسی که عاشقی چیست گفتم که چو او شوی بدانی)
راه سوم یعنى طریق عشق و محبت، در گیتا برترین راه دانسته شده است. شاید بتوان گفت ویژگى ممتاز گیتا در همین روش است، برخلاف متون اوپه نیشدها و متون دیگر که بیشتر طریق معرفت را توصیه مى کنند. در فصل دوازدهم گیتا چنین آمده است: «آنان که روى دل بر من کرده، با عشق و ایمان کامل مرا بپرستند، در یوگا برترند». رهرو در این طریق، آرزوى معاشرت با حقیقت اعلا، خداوند، را دارد. بهکتى همان ریاضت عواطف و احساسات است. اگر عواطف و احساسات و محبت و علاقه که داراى نیرویى عظیم اند سمت و سوى درستى نداشته، افسار گسیخته باشند، چیزى جز دلهره و آشفتگى به ارمغان نمى آورند، و در مقابل، اگر تحت تدبیر صحیح قرار گیرند، این سرمایه هاى الهى سرچشمه وجد، سرور و آرامش دائمى مى گردند.
این طریق، روح محبت و استغراق در ذات را مى طلبد. سالک باید همه چیز را در پاى معشوق نثار کند و هیچ انگیزه و اندیشه اى به غیر از حق در او موج نزند. مراحل مختلفى را براى رسیدن به این مقام ذکر کرده اند که عبارت است از: انجام مناسک و مراسم و تکرار اوراد و اذکار و مراقبه که با تمام وجود متوجه محبوب گردد و در صدد ریاضت و اشراق و کسب رضاى او باشد.رهرو این مرحله باید در جنبه عمل و علم نیز سرآمد باشد. عملى وارسته داشته باشد و در علم به شناخت حقیقى نائل شده باشد.
"ولى آنان که مرا مى پرستند و همه کار خود را به من وا مى گذارند،و مرا غایت مطلوب مى دانند،و دل، همه وقف ذکر و نیایش من مى کنند،اى پسر پریتا، من آنان را بى درنگ، از دریاى مرگبار زندگى مى رهانم.هان، دل در اندیشه من مستغرق ساز،و خاطر در من بگمار،تا پس از مرگ در من زندگى کنى."(همان،ص99)
در این طریق سه امر را باید بررسى کرد: عشق، عاشق، وجود معشوق.
الف) عشق یعنى از حد گذشتن در دوستى و یا کورىِ حس از درک عیوب محبوب. عشق صفت قدس است. معدن قدس از تغییر حوادث منزه است. همچنین عشق یعنى طریق الفت و ارتباط و تسلیم محض در برابر اراده خدا و محو حقیقت شدن و جز یکى را ندیدن.
ب) عاشق کسى است که خواسته حق را بر هوا و هوس دنیا مقدم بدارد; خویشتن را از هرگونه تعلق دنیوى، فارغ و از هرگونه استقلال شخصى، ساقط گرداند; هر پیشرفت و مقامى را مرهون فیض و لطف بى پایان حق بداند; دل را در ذات حق مستغرق سازد، بدین معنا که دل و ذهن انسان همیشه رو به سوى او داشته باشد; از حب و بغض نسبت به دیگران فارغ باشد; به خوشى و ناخوشى ملول و مسرور نگردد.
"آنکه با هیچ مخلوقى کینه نورزد و با همه آفریدگان دوست و مهربان باشد،آنکه از اندیشه خویش و مالِ خویش، رسته باشد،آنکه پیوسته خردمند و بر نفس خود چیره باشد،آنکه با عزمى جزم، دل و هوش خود را در اندیشه من گماشته باشد،دل از پریشانى ها پرداخته،تدبیر کار دنیا فروگذاشته،دل در من بسته،روى دل به سوى من کرده و مدح و قدح را به یک چشم نگریسته ،آنکه همه جا سراى اوست و هیچ جا سراى او نیست.و از سَرِ ایمان و اعتقادِ تمام،مرا کمال مطلوب خود داند،و نزد من گرامى است."(همان،ص100)
ج) در گیتا وجود معشوق از بُعد تنزیهى در نظر گرفته شده است; یعنى از لحاظ واقعیت نامتناهى که ناظم و محمل و اساس کائنات و موجودات و مبدأ کلیه صور جهان است، به صورت مرشد و دوستِ عاشق است. این مرشد در گیتا «کریشنه» است که لحظه اى از ارشاد مرید خود، آرجونه غفلت نمى کند.
در فصل دوازدهم گیتا آمده است: کسى که عاجز از تحصیل حالات عشق باشد مى تواند طریق ادیاسه را در پیش گیرد :"ولى اگر نتوانى همه در من مستغرق گردى، اى ارجونه،از راه «ادیاسه» پیش آى تا توفیق یابىو اگر ریاضت و ادیاسه، نیز از تو برنمى آید،درعمل کوش و نیت کن که هرچه کنى براى من کنى.چه، با عمل کردن براى خاطر من به کمال توانى رسید.و اگر از این نیز فرومانى،خویشتن را به من واگذار،بر نفس خود چیره باش و دل از سوداى ثمره اعمال بپرداز."(همان،ص99).
نتیجه گیری:
در پایان می شود گفت که در گیتا نیز بحث نجات مانند سایر ادیان هندی بعنوان یک دغدغه اصلی مطرح شده و سعی شده راههایی برای رهایی انسان از گردونه باز پیدایی ارائه دهد.که با مطرح کردن سه راه اصلی(عمل،علم وعشق) نجات انسان را بسته به این سه راه می داند.اما باید توجه داشت که این سه راه علم و عمل و عشق به یک جا می رسند.یا بهتر بگوییم که اینها را سه راه جدای از هم نمیتوان به حساب آورد.در واقع این سه راه تعبیری از یک راه اند و یا سه راه مکمل هم اند.بعبارت دیگر می شود گفت که راه نجات عبارت است از علم حقیقی،یعنی توجه به اینکه در ورای حجاب پرکریتی و ماده عاملی دیگر و چیزی دیگر است که نمی توان آن را با موازین و مقائیس این عالم کشف و فهم کرد.بلکه برای درک حقائق آن عالم باید به ابزارهای دیگری تمسک جست.
به قول مولوی:
گوش را بربند و انگه گوش دار هوش را بگذار وانگه هوش دار
پیش چشم عقل کلی این حواس چون خران چشم بسته در خراس
عقل جز ئی گاه خیره گه نگون عقل کلی فارق از ریب المنون
آنگاه که این توجه دست بدهد سالک باید به کل از این عالم منصرف شود و خاطراتش را رها کند و به تعبیر گیتا دروازه های وجود خود را بر عالم بیرون فرو بندد و در آنچه لازمه ادامه حیات است تعادل را حفظ کند ودر دام تعلقات نیفتد،و سپس هستی خود را به عشق بسپارد تا اینکه جذب عنایت حق شود و نور هدایت شروع به تابیدن کند.آنگاه همه وجود او غرق در نور گردد و به آرامش و سکونی تمام دست یابد و توجه کامل به خود داشته و سرور وشادمانی بیکرانی هستی او را فراگیرد.بلکه او خود همه نور وسکون و علم گردد. وجدایی بین علم و عالم و معلوم از میان برود و سالک به نیروانا برسد.
منابع:
1. گیتا، یا سرود خدایان، ترجمه على موحد، شرکت سهامى انتشارات خوارزمى، چاپ دوم، 1374.
2. آشتیانى، جلال الدین: عرفان گنوستى سیزم، میستى سیزم، شرکت سهامى انتشار، چاپ اول، 1375.
3. شایگان، داریوش: ادیان و مکتبهاى فلسفى هند، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، 1362.
4.مهابهارت،ترجمه میرغیاث الدین علی قزوینی،جلد دوم،کتابخانه طهوری،1358.
5. سروپالی رادا کریشنان ،تاریخ فلسفه شرق و غرب، ،ترجمه خسروجهانداری،ج1،سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،1367.
6.فلسفه هند قدیم،ازکتاب ماللهند ابوریحان بیرونی،ترجمه اکبر دانا سرشت،موسسه انتشارات امیر کبیر،1363.
7.فرهودی،مصطفی،دانشگاه ادیان و مذاهب ،مجله هفت آسمان،مقاله راه نجات در گیتا،شماره 11.